جعفر شهرى باف
273
طهران قديم ( فارسى )
انتخاب مىكردند و اطراف دكاكين آنها نيز طفيليشان بود كه از در و ديوار و جرز و معبر و زمين و هواى آن مىتوانستند براى نمايش اجناس خود بهره ببرند . ترتيب بساط كردن آنها هم به اين صورت انجام مىگرفت كه اشياء لوكس سنگينوزن و گرانقيمت مانند ، ظروف نقره ، نوربلين و ورشو و بلور و آنتيك « 87 » را منبر مانند داخل دكان روى ميز و عسلىها و لاله ، تك پايه ، سه شاخه ، جار « 88 » و چينىجات ارزانتر را جلوتر آنها چيده و كمبهاتر از آنها مانند ، مس و مفرغ و اشياء غير شكستنى را بيرون دكان بساط مىكردند « 89 » و قالى و قاليچه و گليم و نمد و امثال آن را كه پاى جرزهاى دو طرف بالا برده بر ديوارهاى دو سمت آويخته در معرض نمايش مىگذاشتند و ميز و صندلى و نيمكت و تختخواب و اين گونه اشياء را مقابل دكان يا درازى معبر يا نزديك جوى پيادهرو و مثل آن مىگذاشتند كه شايد يك سمسار به اندازهء چند كاسب اطراف خود را اشغال مىكرد و ميرزا موسى يكى از آنها بود كه تا روى جوى خيابان بساط مينمود . طرف عصر يكى از روزها كه ميرزا موسى جلو دكان خود بر روى چهارپايه نشسته چپق ميكشيده است ، ناگهان چشمش به تخت فنرى مقابلش مىافتد كه بالا و پائين ميرود ! اول به گمان آنكه سگى يا گربهاى زير آن بازى مىكند توجه نميكند ، اما وقتى حركت تخت را منظم مينگرد و صداى انسان از زير آن ميشنود جلو رفته نظر به زير تخت مىاندازد و با كمال تعجب زن و مردى را در زير آن مشاهده مىكند كه . . . ! كامروائى ميكنند ، اما تا به چپ و راست مينگرد كه چوب و چيزى بدست آورده حق نانجيبها را كف دستشان بگذارد و بناى ناسزا و بد و بيراه مينهد ، صداى مرد بگوشش مىخورد كه ملتمسانه ميگويد : ميرزا موسى جان ، دورت بگردم كمى دست نگه دار ، زبان به دهان بگير برقى . . . تمام ميكنم : حرفى كه مثلى شده بعدها دربارهى كارهاى دستپاچگى به كار گرفته شد . « 90 »
--> ( 87 ) . عتيقه ، قديمى و گرانقيمت . ( 88 ) . چراغهاى پايهبلند حبابدار پر بها . چهلچراغ و لالههاى چند شمعى . ( 89 ) . گشودن و پهن كردن و در نمايش گذاردن اجناس . بساط به مفهوم اشيايى كه روى زمين بگسترند . ( 90 ) . سخنى كه اولا درك سرعت برق را پس از ديدن آن در افهام مىرساند و ديگر حد خلوتى ، كه در عصر آن بتواند چنان صورتى رخ داده رهگذرى نباشد متوجه بشود !